مقالات رشد و آگاهی
مقاله شماره ۴۶

احساس لیاقت ما چقدر به شرایط بیرونی وابسته است؟

به نام خداوند بخشنده و مهربان

آیا احساس لیاقت شما به شرایط بیرونی زندگی‌تان وابسته است؟

آیا وقتی ظاهر زیبایی دارید و آرایش کرده‌اید، احساس لیاقت و ارزشمندی بیشتری می‌کنید؟

اما وقتی آرایش نکرده‌اید یا لباس خوبی نپوشیده‌اید، احساس ارزشمندی شما پایین می‌آید؟

آیا وقتی یک رابطه عاطفی عالی دارید، خودتان را ارزشمند می‌دانید؟

اما اگر از رابطه عاطفی خود خارج شوید، احساس لیاقت شما کاهش پیدا می‌کند؟

آیا وقتی درآمد بالایی دارید، احساس لیاقت بیشتری می‌کنید؟

و وقتی درآمدتان کاهش پیدا می‌کند، احساس ارزشمندی شما نیز پایین می‌آید؟

اینها سؤال‌های بسیار مهمی هستند؛ زیرا گاهی ما به‌صورت ناخودآگاه، ارزش خودمان را به شرایط بیرونی زندگی‌مان گره می‌زنیم.

وقتی درآمد کاهش پیدا می‌کند، آیا ارزش انسان هم کم می‌شود؟

پدر من اعتمادبه‌نفس و احساس لیاقت بسیار بالایی داشت؛ اما وقتی درآمدش کاهش پیدا کرد، به‌شدت تحت‌تأثیر قرار گرفت.

این اتفاق تا جایی روی او اثر گذاشت که پس از آن دیگر هیچ کسب‌وکاری را شروع نکرد.

کسی که زمانی فروشنده‌ای بسیار موفق بود، خودش را به‌شدت بی‌ارزش می‌دید.

کسی که راننده‌ای ماهر بود، رانندگی را نیز کنار گذاشت و حتی تصور می‌کرد توانایی رانندگی خود را از دست داده است.

اما آیا واقعاً توانایی‌های او از بین رفته بود؟

نه؛ فقط تصویری که از خودش داشت تغییر کرده بود.

فردی را تصور کنید که زیبایی یا اندام زیبای خود را از دست داده و اکنون احساس ارزشمندی بسیار پایینی دارد.

آیا واقعاً ارزش آن فرد از بین رفته است؟

یا فقط احساس ارزشمندی او به ظاهرش وابسته شده است؟

تجربه شخصی من

به لطف خداوند، زمانی که درآمد و کسب‌وکار من کاملاً از بین رفت و به صفر رسید، آرامش بسیار زیادی داشتم؛ زیرا پیش از آن روی اعتمادبه‌نفس و احساس ارزشمندی خودم کار کرده بودم.

دوباره از صفر شروع کردم.

و بیشتر از قبل روی خودم کار کردم.

در میان همین چالش‌ها، توانایی‌های نامحدودی را در وجود خودم کشف کردم.

حتی دخترم باور نمی‌کرد که چگونه توانستم با این همه شهامت دوباره شروع کنم و به پیروزی‌های بزرگ‌تری برسم.

این اتفاق در شرایطی رخ داد که پدرم، مادرم، مشتریانم و بسیاری از اطرافیانم مرتب من را سرزنش می‌کردند.

من این را لطف خداوند و پاداش او می‌دانم؛ زیرا در آن شرایط دشوار حتی یک روز هم تسلیم نشدم.

هر روز ویدئو می‌ساختم.

هر روز دوره‌های ثروت، احساس لیاقت، اعتمادبه‌نفس و حل مسائل را گوش می‌دادم.

عمیقاً سپاسگزار بودم و خودم را تسلیم خداوند کرده بودم، نه تسلیم شرایط.

خداوندی که همیشه همراه ماست، زمین، آسمان و تمام انسان‌های اطراف من را به شکلی در کنار یکدیگر قرار داد که احساس می‌کردم هر لحظه با من سخن می‌گوید.

من به این هدایت‌ها عمل می‌کردم و معجزه پشت معجزه اتفاق می‌افتاد.

من نگفتم:

«همه‌چیز تمام شده است.»

بلکه یاد گرفتم روی شغل، درآمد یا حتی انسان‌ها حساب نکنم و پیش از هر چیز، روی خداوند حساب کنم.

زمانی که زیبایی خودم را نمی‌دیدم

من آن‌قدر زیبا بودم که حتی امروز، وقتی به عکس‌های قدیمی خودم نگاه می‌کنم، با شگفتی از خودم می‌پرسم چگونه ممکن است خداوند انسانی را تا این اندازه زیبا آفریده باشد.

اما در آن زمان، نسبت به زیبایی خودم نابینا بودم.

خودم را زشت‌ترین و نالایق‌ترین فرد در رابطه عاطفی‌ام می‌دانستم.

حتی یک زن سالخورده را برای همسرم جذاب می‌دیدم، اما خودم را فردی ناجذاب و ناتوان تصور می‌کردم.

تا اینکه جهان تلنگر بزرگی به من زد.

به جایی رسیدم که به پای خداوند افتادم و از او خواستم من را از بیماری پوستی نجات دهد.

امروز بیست سال از جدایی من و همسرم گذشته است.

او هنوز من را عمیقاً دوست دارد و مانند یک شاهزاده با من رفتار می‌کند.

او تغییر نکرده بود.

این من بودم که تغییر کردم.

امروز در این سن، خودم را زیبا، جذاب، دوست‌داشتنی و ارزشمند می‌دانم.

همسر سابقم حتی مقابل دخترم گریه کرد و گفت:

«کسی مانند مادرت در جهان وجود ندارد و من نمی‌توانم چنین فردی را در زندگی‌ام داشته باشم.»

این اتفاق درس بسیار بزرگی برای من داشت:

گاهی ما ارزش واقعی خودمان را نمی‌بینیم؛ نه به این دلیل که ارزشمند نیستیم، بلکه به این دلیل که تصویر نادرستی از خودمان ساخته‌ایم.

آیا ارزش دختر من به دکتر شدن او وابسته بود؟

زمانی به‌شدت اصرار داشتم که دخترم باید دکتر شود؛ زیرا احساس می‌کردم آبروی من در خطر است.

پدرم از دوران کودکی هر روز به من می‌گفت:

«باید دکتر شوی تا انسان ارزشمندی باشی.»

من نیز ادامه تحصیل دادم تا مدرک دکترا گرفتم.

اما بعدها متوجه شدم که این مدرک تأثیر اساسی بر احساس ارزشمندی واقعی من نداشت.

به لطف خداوند، زمانی که فشار خود را برای دکتر شدن دخترم کنار گذاشتم، اتفاق جالبی افتاد.

وقتی به مالزی مهاجرت کردم، دیدم که مردم آنجا الزاماً به دنبال گرفتن مدرک دکترا نیستند.

افرادی را دیدم که با مدرک دیپلم یا فوق‌دیپلم، درآمدی بسیار بیشتر از بعضی پزشکان داشتند.

فرهنگ ما در ایران متفاوت است و درصد زیادی از مردم به دنبال دکتر شدن هستند.

اما آیا واقعاً مدرک، درآمد، شغل یا عنوان می‌تواند ارزش حقیقی یک انسان را تعیین کند؟

نویسنده و روانشناس بودم، اما خودم را لایق شروع کسب‌وکار نمی‌دانستم

من عاشق نویسندگی بودم.

در رشته مشاوره روانشناسی تا مقطع دکترا تحصیل کرده بودم.

اما با وجود تمام این توانایی‌ها، باور نداشتم که می‌توانم کسب‌وکار خودم را شروع کنم.

خودم را با استاد عباس‌منش مقایسه می‌کردم.

اشتباه کردم، مسیرهای طولانی و پیچیده‌ای را طی کردم، سختی کشیدم و بارها مسیر را برای خودم دشوارتر ساختم.

اما در نهایت تسلیم هدایت خداوند شدم و اجازه دادم در جایگاه درست خودم قرار بگیرم.

و شروع کردم.

این مسیر برای من بسیار لذت‌بخش بوده است.

در تمام این مسیر، دست خداوند را در کنار خودم احساس کرده‌ام که من را یاری و حمایت می‌کند.

این اتفاق از زمانی شروع شد که روی احساس لیاقت خودم کار کردم.

دیگر منتظر نبودم ابتدا شرایط بیرونی به من ثابت کند که ارزشمند هستم.

از درون، خودم را ارزشمند دیدم و سپس از جایگاه ارزشمندی، ساختن شرایط بیرونی زندگی‌ام را آغاز کردم.

وقتی دیگران شما را می‌خواهند، آیا تازه ارزشمند می‌شوید؟

امروز در کشوری خارجی زندگی می‌کنم. مردان زیادی من را جذاب می‌دانند و به بهترین رستوران‌ها و هتل‌ها دعوت می‌کنند؛ به‌اندازه‌ای که فرصت پذیرش تمام این دعوت‌ها را ندارم.

اما سؤال مهم این است:

آیا چون دیگران من را جذاب می‌دانند، اکنون ارزشمند شده‌ام؟

نه.

من ارزشمند بودم، حتی زمانی که خودم این حقیقت را نمی‌دانستم.

من ارزشمند بودم، حتی زمانی که درآمدم به صفر رسید.

من ارزشمند بودم، حتی زمانی که رابطه عاطفی‌ام از بین رفت.

من ارزشمند بودم، حتی زمانی که دیگران من را سرزنش می‌کردند.

من ارزشمند بودم، حتی زمانی که زیبایی خودم را نمی‌دیدم.

ارزش واقعی ما به چه چیزی وابسته است؟

شاید یکی از بزرگ‌ترین درس‌های زندگی من این باشد که ارزش واقعی ما نباید به شرایط بیرونی وابسته باشد.

نه به درآمد
نه به رابطه عاطفی
نه به زیبایی
نه به لباس
نه به مدرک
نه به شغل
نه به نظر دیگران
و نه به تعداد افرادی که ما را تأیید می‌کنند

وقتی احساس لیاقت ما از درون ساخته شود، شرایط بیرونی دیگر نمی‌توانند ارزش ما را تعیین کنند.

ما می‌توانیم شرایط زندگی‌مان را تغییر دهیم، بدون اینکه اجازه بدهیم ارزشمان همراه با آن شرایط بالا و پایین شود.

من یاد گرفتم به‌جای اینکه بگویم:

«اگر این را داشته باشم، ارزشمند هستم.»

بگویم:

«من ارزشمند هستم و از جایگاه ارزشمندی، زندگی‌ام را می‌سازم.»
خدایا، شکرت که به من اجازه دادی این مسیر را تجربه کنم.

شکرت برای تمام چالش‌هایی که باعث شدند خودم را عمیق‌تر بشناسم.

شکرت که به من آموختی روی شرایط، درآمد، شغل یا انسان‌ها حساب نکنم و پیش از هر چیز، روی خودت حساب کنم.

خدایا، هزاران مرتبه شکرت.

خدایا، عاشقتم. ❤️

دعوت من از شما

صمیمانه و با عشق از شما دعوت می‌کنم به سایت ما سر بزنید، مقاله‌های ما را مطالعه کنید و نظرات، پیشنهادها و ایده‌های ارزشمند خودتان را با ما در میان بگذارید.

نظر شما برای ما بسیار ارزشمند است و کمک می‌کند سایت، مقالات و محتوای خودمان را هر روز بهتر و مفیدتر کنیم.

اگر تجربه‌ای از زندگی خودتان دارید یا نکته‌ای در این مقاله برایتان الهام‌بخش بوده است، بسیار خوشحال می‌شویم آن را با ما به اشتراک بگذارید.

از اینکه وقت ارزشمندتان را صرف مطالعه مطالب ما می‌کنید و در این مسیر همراه ما هستید، هزاران بار سپاسگزاریم.

با عشق، آرامش و سپاسگزاری، در کنار یکدیگر رشد می‌کنیم و پیش می‌رویم. ❤️

با عشق و سپاس،
دکتر زهرا خضری
روانشناس و مشاور پیشرفت در تمام جنبه‌های زندگی
واتساپ: +98 902 497 6684