طرز فکر ذهن فقیر و ذهن ثروتمند
به نام خداوند بخشنده مهربان
من بسیار بسیار سپاسگزار خداوند بخشنده و مهربانم هستم که این دانش بسیار ارزشمند را به من عطا کرد؛ دانشی درباره قانون سلامتی و قانون ثروت که به من کمک کرد بر اساس این قوانین زندگی کنم و یک زندگی بسیار فوقالعاده، سرشار از سلامتی، شادی، آرامش و فراوانی را تجربه کنم.
من باور دارم یکی از زیباترین پاداشهای این دانش زمانی است که بتوانیم آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم و باعث شویم انسانهای بیشتری در زندگی خود خوشبختی، سلامتی، افزایش درآمد و آرامش مالی را تجربه کنند.
هدف من نیز همین است؛ اینکه دانشی را که در مسیر زندگی خود آموخته و تجربه کردهام، در اختیار دیگران قرار دهم تا آنها نیز بتوانند آگاهانهتر زندگی کنند، ذهن خود را مدیریت کنند، باورهای محدودکننده خود را تغییر دهند و برای ساختن یک زندگی بهتر قدم بردارند.
سپاسگزار خداوند هستم که این مسیر را به من نشان داد.
ذهن فقیر چگونه فکر میکند؟
ذهن فقیر فکر میکند که حتماً باید در یک خانواده ثروتمند به دنیا آمده باشی تا بتوانی ثروتمند شوی.
اما ذهن ثروتمند میگوید:
«من خودم میتوانم ثروت خلق کنم، اگر باورها و نگرشم را در زمینه پول و ثروت اصلاح کنم.»
تفاوت اصلی میان ذهن فقیر و ذهن ثروتمند فقط میزان پولی نیست که فرد در اختیار دارد؛ بلکه تفاوت در نوع نگاه، باورها، تمرکز، احساس و واکنش فرد نسبت به شرایط زندگی است.
تا زمانی که بتوانیم در دل تضادها دیدگاه مثبت داشته باشیم و نکات مثبت هر شرایطی را پیدا کنیم، میتوانیم همیشه در مسیر رشد و پیشرفت حرکت کنیم.
کسی که ذهن ثروتمند دارد، میتواند حتی در شرایط دشوار نیز فرصتها را ببیند.
اگر بازی کنترل ذهن را یاد بگیریم و روی باورها، افکار، احساسات و نگرش خود کار کنیم، دیگر دائماً نگران از دست دادن داراییها و شرایط فعلی خود نخواهیم بود.
اما اگر ذهن فقیر داشته باشیم و روی باورهای خود کار نکنیم، حتی اگر دارایی زیادی هم داشته باشیم، ممکن است بهراحتی آن را از دست بدهیم.
تضادها میتوانند آغاز یک فرصت بزرگ باشند
دوران پاندمی در جهان، در نگاه اول بسیار ناعادلانه به نظر میرسید.
بسیاری از شرکتها تعطیل شدند، درآمد کشورها کاهش پیدا کرد، فعالیت بسیاری از تولیدکنندگان متوقف شد و صنعت خدمات و پرواز با تعطیلی و کاهش شدید درآمد مواجه شد.
اما در دل همین تضادها، برای عدهای پیشرفتهایی غیرقابل تصور اتفاق افتاد.
محققان حوزه سلامت، شرکتهای تولید محصولات پزشکی و بهداشتی و بسیاری از کسبوکارهای مرتبط، رشد بسیار زیادی کردند و ثروتمند شدند.
از طرف دیگر، همین شرایط باعث شد تعداد بسیار زیادی از کسبوکارهای آنلاین راهاندازی شوند و در مدت کوتاهی، پیشرفتهای عظیمی در زمینه کار و درآمد آنلاین اتفاق بیفتد.
پس یک شرایط واحد میتواند برای یک نفر پایان راه باشد و برای فرد دیگری، آغاز یک زندگی کاملاً جدید.
تجربه شخصی من در دوران پاندمی
من در آن زمان در کشور مالزی زندگی میکردم و شغلم در یک کالج بود.
با شروع پاندمی، کالج تعطیل شد و من نیز مسئولیت پرداخت هزینههای زندگی را بر عهده داشتم.
خیلی راحت بود که من هم مانند بسیاری از افراد، به کشور خودم برگردم و دائماً نگران باشم و با خودم بگویم:
«حالا چگونه میتوانم زندگی کنم؟
چگونه هزینههایم را پرداخت کنم؟
حتی برای تأمین غذا چه کار باید بکنم؟»
اما من در دل آن شرایط، پر از شادی، آرامش و سپاسگزاری بودم.
چرا؟
چون تقریباً یک ماه قبل از شروع این اتفاق، کار جدی روی شخصیت، ذهن و باورهای خودم را آغاز کرده بودم.
من همیشه به دلیل کار زیاد، زمان کافی برای خودم و فرزندم نداشتم و همیشه آرزو میکردم آزادی زمانی بیشتری داشته باشم و بتوانم زمان بیشتری را با فرزندم سپری کنم.
ناگهان اتفاقی افتاد که در نگاه اول یک بحران بود، اما من آن را به شکل دیگری دیدم.
احساس کردم خداوند مرا سورپرایز کرده است.
من به یکی از آرزوهای قلبی خود رسیده بودم:
آزادی زمان.
در همان دوره، هر روز ساعتها روی ذهن، باورها، شخصیت، افکار مثبت و احساسات خودم کار میکردم.
نتیجه چه شد؟
نتایجی عالی در زمینه مالی، شادی، آرامش و کیفیت زندگی من ایجاد شد؛ نتایجی که شاید کمتر کسی در آن شرایط تجربه میکرد.
در حالی که بسیاری از مردم دائماً نگران سلامتی، پول، غذا و درآمد خود بودند، من تلاش کردم تمرکزم را روی چیزهایی بگذارم که میتوانستم کنترل کنم.
من به خداوند بخشنده و مهربان ایمان داشتم و به تلاش خودم، کلام مثبت، اندیشه مثبت، عملکرد روزانه و مهمتر از همه، احساس خوب خودم ادامه دادم.
وقتی فرصت از جایی میآید که انتظارش را ندارید
من در آن زمان، بدون اینکه حتی یک ایده شغلی مشخص داشته باشم، با اتفاقی بسیار جالب روبهرو شدم.
مشتریان و افراد توانمندی به سمت من هدایت شدند که هیچ ارتباطی با کار من در کالج نداشتند.
افرادی از کشور خودم با من تماس میگرفتند و سفارش خرید محصول میدادند و حاضر بودند مبالغ بسیار زیادی پرداخت کنند تا من این کار را برای آنها انجام دهم.
من گاهی فقط با یک تماس تلفنی ساده و صرف حدود پنج دقیقه از وقت خود در یک روز، درآمدی به دست میآوردم که معادل درآمد چند ماه کار در کالج بود.
در آن دوران، من یکی از آرامترین دورههای مالی زندگیام را تجربه کردم.
بهترین غذاها را داشتم، پول بیشتری داشتم و مهمتر از همه، آرامش داشتم.
این تجربه به من نشان داد که همیشه شرایط بیرونی تعیینکننده نتیجه نهایی زندگی ما نیستند؛ بلکه نگاه ما به شرایط و واکنش ما به آنها میتواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد.
بزرگترین تجربه زندگی من؛ پیدا کردن مثبتها در دل یک بیماری شدید
اما یکی از بزرگترین درسهای زندگی من زمانی اتفاق افتاد که خودم با یک چالش بسیار شدید جسمی و پوستی روبهرو شدم.
شرایطی را تجربه کردم که تحمل آن برای من بسیار سخت بود؛ شرایطی که شاید کمتر کسی بتواند آن را تحمل کند.
تمام پوست بدنم دچار مشکل شده بود.
پوستم بسیار قرمز، نازک و آسیبدیده شده بود و پاهایم ورم زیادی داشتند.
حتی توان پوشیدن دمپایی، کفش یا لباس را نداشتم.
شبها نمیتوانستم بهراحتی بخوابم، زیرا تمام بدنم درگیر این شرایط بود.
اما نکته شگفتانگیز این بود:
در دل این شرایط، من آرام بودم.
من آرامش عمیقی در درون خودم داشتم.
چرا؟
چون من قانون ذهن و زندگی را میدانستم:
اگر بتوانم در دل هر شرایطی به دنبال نکات مثبت بگردم، آنها را بنویسم و بابت آنها از خداوند سپاسگزاری کنم، میتوانم مسیر زندگی خودم را تغییر دهم.
پس شروع کردم.
هر روز در دل آن شرایط، نکات مثبت زندگیام را مینوشتم.
سپاسگزاری میکردم.
باور مثبت سلامتی را بارها و بارها تکرار میکردم.
تمام تمرکزم را روی تصویری گذاشته بودم که در آن خودم را سالم میدیدم.
خودم را میدیدم که پوستی سالم دارم.
خودم را میدیدم که کاملاً سلامت هستم.
خودم را میدیدم که لباسهایی را که دوست دارم بهراحتی میپوشم.
حتی یک لباس خاص خریده بودم که برای من نمادی بود از روزی که دوباره سلامتی کامل خودم را به دست میآورم و بتوانم آن لباس را بپوشم.
با تمام ایمان و قدرت، روی مثبتاندیشی، آرامش، سپاسگزاری و تصویر ذهنی سلامتی تمرکز کردم.
و نتیجه خودم را دریافت کردم.
پیدا کردن مسیر سلامتی
من در آن زمان از خداوند خواسته بودم که اگر امکان دارد، بدون وابستگی به دارو و با پیدا کردن علت اصلی مشکل، مسیر سلامتی را به من نشان دهد.
من با تمام وجود از خداوند خواستم که کمکم کند علت را پیدا کنم و مسیر درست زندگی سالم را به من نشان دهد.
و خداوند عزیز، مانند همیشه، به من پاسخ داد.
من با اصولی آشنا شدم که بعدها آن را در قالب «قانون سلامتی برای همیشه» دنبال کردم.
متوجه شدم سبک زندگی و تغذیه من نیاز به تغییرات اساسی دارد.
در آن دوران، مقدار زیادی شکر، نان و برنج مصرف میکردم، سبزیجات کافی نمیخوردم، گوشت و تخممرغ در رژیم غذایی من جای مناسبی نداشت و آب بسیار کمی مصرف میکردم.
تصمیم گرفتم اصول جدیدی را در سبک زندگی خودم رعایت کنم.
و زندگی من شروع به تغییر کرد.
این تجربه برای من فقط بازگشت سلامتی نبود.
این تجربه تبدیل شد به یک رسالت جدید در زندگی من.
من شروع کردم به یادگیری، آموزش و راهنمایی دیگران درباره سبک زندگی سالم و اصولی که خودم در زندگیام تجربه کرده بودم.
امروز خودم را بهعنوان بنیانگذار قانون سلامتی و ثروت و راهنما و آموزشگر این مسیر معرفی میکنم؛ با این هدف که به انسانها کمک کنم درباره سبک زندگی، تغذیه، ذهن، باورها و سلامت خود آگاهی بیشتری پیدا کنند و زندگی طولانیتر، سالمتر و پرانرژیتری داشته باشند.
این برای من یکی از بزرگترین پاداشهای زندگی بود.
من در دل یکی از سختترین شرایط زندگیام، به جای تمرکز دائمی روی درد و ترس، به دنبال مثبتها، ایمان، آرامش، سپاسگزاری و راهحل گشتم.
و چیزی که دریافت کردم، بسیار بزرگتر از چیزی بود که تصور میکردم.
قانون همیشگی جهان
این تجربهها به من یک درس بزرگ دادند:
تا زمانی که کنترل ذهن خود را در دست داشته باشیم و در هر شرایطی به دنبال نکات مثبت بگردیم، میتوانیم فرصتهایی را ببینیم که دیگران نمیبینند.
این به معنای انکار مشکلات نیست.
به معنای نادیده گرفتن واقعیت نیست.
بلکه یعنی در کنار دیدن مشکل، از خودمان بپرسیم:
«مثبت این شرایط چیست؟»
«چه چیزی میتوانم از این شرایط یاد بگیرم؟»
«چه فرصتی در دل این تضاد وجود دارد؟»
ذهن فقیر میگوید:
«شرایط اجازه نمیدهد.»
ذهن ثروتمند میگوید:
«در این شرایط چه فرصتی وجود دارد؟»
ذهن فقیر روی کمبود تمرکز میکند.
ذهن ثروتمند روی امکانها تمرکز میکند.
ذهن فقیر از تضاد میترسد.
ذهن ثروتمند در دل تضاد به دنبال فرصت رشد میگردد.
پس یاد بگیریم ذهن خود را مدیریت کنیم، باورهای محدودکننده خود را شناسایی کنیم، تصویر مثبتی از آینده داشته باشیم و تمرکز خود را روی چیزهایی قرار دهیم که میخواهیم خلق کنیم.
وقتی نگاه ما تغییر میکند، فرصتهایی را میبینیم که قبلاً وجودشان را نمیدیدیم.
شاید همان چیزی که امروز آن را یک مشکل میبینید، فردا تبدیل به یکی از بزرگترین فرصتهای زندگی شما شود.
«در هر تضاد، به دنبال مثبتها بگردید.»
شاید بزرگترین هدیه زندگی شما، درست در جایی پنهان شده باشد که امروز آن را یک مشکل مینامید.
پیام پایانی من
من بسیار بسیار سپاسگزار خداوند بخشنده و مهربانم هستم که این دانش ارزشمند را به من داد؛ قانون سلامتی و قانون ثروت.
این دانش به من کمک کرد تا زندگی فوقالعادهای را تجربه کنم؛ زندگیای همراه با سلامتی، شادی، آرامش، فراوانی و رشد.
و امروز بزرگترین آرزوی من این است که بتوانم این دانش را با انسانهای بیشتری در سراسر جهان به اشتراک بگذارم و باعث شوم افراد بیشتری بتوانند خوشبختی، سلامتی، افزایش درآمد و آرامش مالی را در زندگی خود تجربه کنند.
من باور دارم یکی از بزرگترین پاداشهای زندگی، زمانی است که چیزی را که خودمان آموختهایم و در زندگی تجربه کردهایم، به دیگران نیز آموزش دهیم تا آنها هم بتوانند زندگی بهتری برای خودشان بسازند.
از شما بسیار بسیار سپاسگزارم که این مقاله ارزشمند را مطالعه کردید.
خوشحال میشوم با سایت ما در ارتباط باشید. ما مقالات بسیار ارزشمند و فراوانی داریم که میتوانند در بخشهای مختلف زندگی به شما کمک کنند.
همچنین بسیار خوشحال میشویم نتایج، تجربیات و نظرات خودتان را در سایت با ما به اشتراک بگذارید.
با عشق و سپاس فراوان از شما،
دکتر زهرا خضری
مدرس پیشرفت در همه جنبههای های زندگی
«وقتی ذهن خود را کنترل میکنیم و در دل هر شرایطی به دنبال مثبتها میگردیم، میتوانیم مسیر زندگی خود را تغییر دهیم.»