تمام زندگیام باور داشتم اگر شرایط مالی خوبی ندارم، به این دلیل است که علت و راهحل رهایی از آن وضعیت را نمیدانم.
نمیدانستم قانون پولسازی چیست؛ نمیدانستم اگر وضعیت مالیام بهتر نمیشود، دلیلش فرکانسها و باورهای اشتباه خودم است. همیشه این سؤال را داشتم: چطور میشود با چشم خودم اینهمه آدم را میبینم که نه از من تحصیلات بیشتری دارند و نه از من باهوشترند؛ زنانی که ثروتمند هستند و آدمهایی همسنوسال خودم که از ثروت فراوان برخوردارند و با آسودگی مالی کامل زندگی میکنند، درحالیکه من از صبح تا شب کار میکنم و از ۱۸ سالگی هم مشغول به کار بودهام، اما وضعیت مالیام هیچوقت رشد نمیکند؟
و اگر روابط عاطفیام خوب پیش نمیرفت، به این دلیل بود که خودم را شایسته نمیدانستم. نمیدانستم علت همه این مسائل در زندگیام این است که خودم را نمیشناسم و ارزش خودم را نمیدانم؛ و اینکه این وابستگی شدید و ناسالم، ریشه در کمبود عزتنفسی داشت که از کودکی آموخته بودم. از قانون رشد فردی خبر نداشتم؛ اینکه میتوانم تغییر کنم و چگونه میتوان این احساس ناکافیبودن را به احساس ارزشمندی بالا تبدیل کرد و با کار کردن روی خود، وابستگی ناسالم را به یک رابطه عاطفی موفق و سرشار از عشق تبدیل کرد.
آن زمان، برخلاف امروز، نمیدانستم. نمیتوانستم ارتباط میان باورهایم و شرایطی را که تجربه میکردم ببینم. آن روزها نشانههای شرک در اندیشههایم را تشخیص نمیدادم.
نمیدانستم چگونه «امروز شگفتانگیز و هر روز شگفتانگیز» را خلق کنم؛ اینکه هر روز این قدرت را دارم که زندگیام را دقیقاً همانطور که میخواهم بسازم. نمیدانستم چگونه فرکانس خواستههایم را به جهان بفرستم و روزی زیبا و مثبت برای خودم خلق کنم. اما داستان تغییر من از جایی آغاز شد که زندگی افرادی را دیدم که درست در همان شهری زندگی میکردند که من زندگی میکردم، با تواناییهایی شبیه من؛ نه بااستعدادتر یا توانمندتر از من بودند، اما از شرایط مالی فوقالعاده و روابط عاطفی سرشار از عشق لذت میبردند و دنیا روی روشن و پربرکتش را به آنها نشان داده بود.
تفاوتی که میان خودم و آنها دیدم، باعث شد برای فهمیدن علت، بیش از ۷۰۰ کتاب بخوانم و یاد بگیرم چگونه فراوانی پول، شادی و روابط عالی را وارد زندگی خودم کنم. هر روز یک کتاب میخواندم؛ چون تمام زندگیام رؤیای آزادی مالی، زمانی و مکانی را داشتم تا بتوانم ایدههای خلاقانهای را که در ذهنم بود دنبال کنم؛ در هر جای دنیا که بخواهم، همراه فرزندم با آرامش و آسودگی مالی زندگی کنم؛ هر زمان که بخواهم سفر کنم، بدون نگرانی از هزینههای پایان ماه یا کمبود زمان و انرژی.
سالهای زیادی، هر بار که سال نو از راه میرسید، با وجود تمام تلاشهایم، هیچ تغییری در وضعیت مالی یا روابط عاطفیام نمیدیدم. هیچوقت پولی برای خرید هدیه برای خودم یا عزیزانم نداشتم؛ حساب بانکی و جیبم همیشه خالی بود و به دخترم میگفتم: «قول میدهم امسال حتماً چیزهایی را که دوست داری برایت میخرم»؛ و باز هم این اتفاق نمیافتاد، چون قانون خلق پول و ثروت را نمیدانستم. دیدن افرادی که زندگیشان سرشار از همان رؤیاهایی بود که من داشتم، این باور را در ذهنم ایجاد کرد که نباید شرایط فعلیام را سرنوشتی تغییرناپذیر بپذیرم و باید به رؤیاهایم و رسیدن به آنها پایبند بمانم. همین ایمان و اشتیاق سوزان، مرا به سمت درک و کشف قوانین زندگی و پول هدایت کرد.
شروع تغییر من و پذیرفتن اینکه تنها عامل همه شرایط زندگیام خودم هستم و محکم برداشتن آن قدم اولی که بارها به تعویق انداخته بودم، کار بسیار سختی بود؛ بهخصوص برای منی که آن زمان فقط یک کارمند ساده در یک نهاد رفاهی بودم و ذهنم از باورهای فقر پر شده بود؛ باورهایی که اجازه نمیدادند فراوانی نعمتها، ثروت و زیباییهای اطرافم را ببینم.
داستان تحول من
آن شرایط مالیِ بسیار دشوار و خستهکننده، شروع تغییر و تحول زندگی من بود. پس از سالها زندگی در شرایطی ناخواسته و نامطلوب، تصمیم گرفتم زندگیای را بسازم که واقعاً میخواستم. به هدایت خداوند اعتماد کردم و ذهنم را برای تغییر هر بخش از زندگیام باز گذاشتم:
- تغییر شهری که سالها در آن زندگی کرده بودم و همه گوشهوکنارش را میشناختم؛ شغلی که در آن مشغول بودم و امنیت مالیای که داشتم.
- تغییر روابط، دوستان و همکارانی که آن زمان مهمترین منبع شادی و سرگرمی زندگیام بودند.
- مهاجرت به کشوری ناآشنا؛ چیزی که حتی نمیتوانستم چالشهایش را تصور کنم.
این تنها تصمیم و اقدام مهم زندگیام بود که با هدایت خداوند انجام شد و میدانستم با وجود ترسم از ناشناختهها، باید آن را انجام دهم.
و از همه مهمتر، تغییر باورهای محدودکنندهای که فهمیدم منشأ تمام این شرایط مالی و روابط ناخواسته بودهاند؛ چون «نشانهها» برایم کاملاً روشن بود: زندگی کردن به سبک اکثریت جامعه، مانند یک زنجیر، انسان را در همین شرایط نامطلوب و عمیقاً نامناسب نگه میدارد و هر روز همان نتایج ناخواسته را دوباره و دوباره تکرار میکند.
تغییرات من با این باور آغاز شد و ادامه پیدا کرد که خداوند مرا هدایت میکند و من میتوانم زندگیام را هر طور که میخواهم بسازم. همین ایمان بود که مرا به سمت کشف قوانین زندگی هدایت کرد. هرچه قوانین زندگی را بهتر میفهمیدم و بیشتر به آنها عمل میکردم، رؤیای زندگیای سرشار از آزادی مالی، زمانی و مکانی باورپذیرتر میشد و رسیدن به رؤیاها برایم ممکنتر و آسانتر میگردید.
آن زمان که در نهاد رفاهی کار میکردم و حتی زمانی که مهاجرت کردم، ذهنم چنان با باورهای اشتباه و احساس کمبود در همهچیز برنامهریزی شده بود که نمیتوانستم تشخیص دهم علت شرایط نامناسب زندگیام، باورهای محدودکننده خودم بودهاند؛ نه خانوادهام، نه جامعه، نه رشته تحصیلیام، نه جنسیت من و نه هیچ عامل دیگری خارج از وجود خودم.
اما میدانستم قدم اول با پذیرفتن این مسئولیت شروع میشود: این من هستم که فرکانسهای اشتباه را به جهان میفرستم و این شرایط ناخواسته را خلق میکنم؛ و همچنین این قدرت را دارم که همه این شرایط را به زندگی رؤیاهایم تبدیل کنم.
اولین قدم برای همه ما این است که بپذیریم شرایط سخت مالی زندگیتان را خودتان با باورهای خود ساختهاید و این موضوع هیچ ارتباطی به وضعیت اقتصادی کشور، تحصیلات، سن یا جنسیت ندارد. باید بپذیرید تحقیرشدن و وابستگی دردناک در یک رابطه، نتیجه باورهای خود شماست و ربطی به شخصیت اخلاقی یا ظاهر جسمانی همسر یا اطرافیان شما ندارد. باید بپذیرید شرایط زندگی شما حاصل باورهای نامناسب خودتان است و ارتباطی با کشور یا خانوادهای که در آن متولد شدهاید ندارد.
در آغاز مسیر تغییر، زمانی که هنوز نتیجه بزرگی در دست ندارید که بتواند بر زمزمههای ذهن غلبه کند، باید بتوانید به ایمان و تمرین خود تکیه کنید؛ هر روز تمرین کنید و برای تغییر باورهایتان محکم بمانید و ادامه دهید. به جای واکنش نشان دادن به شرایط ناخواسته فعلی با ناسپاسی، نگرانی، ناراحتی، شکایت و گلهمندی، باید «خوب احساس کردن» را پایه و اساس خود قرار دهید و به روش قدیمی، محدودکننده و نامناسب برنگردید.
در مسیر خودم برای تغییر باورها، بهخصوص در آغاز راه که ذهن هر کاری میکند تا مرا به روش قدیمی برگرداند و ناامید و ناموفقم کند، در آن لحظاتی که کنترل ذهن سختترین کار دنیا میشود، بودن در محیطی سالم و سرشار از امید، انرژی و اشتیاق، مانند «تیم صمیمی و دوستداشتنی دکتر زهرا خضری»، برایم ضروری شد تا در ایمانم استوار بمانم. به همین دلیل تصمیم گرفتم این «خانواده صمیمی» را ایجاد کنم و مسیری آسان برای موفقیت دانشجویان این خانواده فراهم کنم.
زیرا حضور در این فضا، که سرشار از آگاهی و هدایت یکپارچه است، میتوانست راهنمایی واقعی و قدرتمندی برای تقویت ایمانی باشد که تازه در آغاز مسیرم ساخته بودم؛ فضایی که هر بار وارد آن میشدم، راهکارهای هدایتگر در اختیارم میگذاشت و ذهنم را با ورودیهای قدرتمند و توانمندساز تازه پر میکرد؛ خانوادهای که حضورش در هر لحظه به من یادآوری میکرد: «ساختن باورهای توانمندساز و تمرین هرروزه آنها» ارزشمندترین و مهمترین سرمایهگذاری زندگی من است و کنترل ورودیهای ذهنم مهمترین مسئولیت زندگی من است.
اگر در لحظات یأس و ناامیدی، وقتی ترسِ «اگر نتیجه ندهد چه؟» وارد وجودم میشد، محیطی مانند خانواده دکتر زهرا خضری داشتم، خیلی سریعتر قانونِ احساس مثبت = اتفاقات فوقالعاده و مثبت را به یاد میآوردم و اهمیت بهکارگیری این قانون را بهتر درک میکردم. همین یادآوری باعث میشد قدمهایم برای تسلیم نشدن و ادامه دادن این مسیر، محکمتر و استوارتر شود.
چرا این دانشگاه تأسیس شد
دلیل تأسیس دانشگاه دکتر زهرا خضری، اشتباهات و اصلاحاتی بود که در مسیر درک قوانین زندگی تجربه کردم؛ قانون پولسازی و قانون سلامت که آنها را در کتابم با نام سلامتی برای همیشه، به سادهترین و کاربردیترین شکل نوشتهام، و همچنین درک چگونگی هماهنگ کردن و بهکارگیری آنها. همه اینها باعث شد با تمام وجود بخواهم این دانشگاه را ایجاد کنم؛ دانشگاهی که به انسانها در تمام ابعاد زندگی، چه مالی، چه سلامت و چه رشد فردی، کمک کند:
- دانشگاهی که به من میآموخت سپاسگزاری از خداوند مهمترین عامل و زیربنای رسیدن به آزادی مالی، زمانی و مکانی، ساختن روابط عاطفی فوقالعاده و موفقیت آسان در مسیر شغلی است.
- دانشگاهی که به من میآموخت درک و پذیرش کنم که هر چیزی که در زندگی من اتفاق میافتد، فقط و فقط نتیجه باورهای خود من است.
- دانشگاهی که ارتباط میان ایمان به خداوند و اقدام عملی را به من میآموخت؛ تا بتوانم شکلهای پنهان شرک را در ذهنم پیدا کنم و در برابر آنها باورهای متضاد و درست بسازم.
- دانشگاهی که به من میآموخت در درون خودم، خودم را دوست داشته باشم.
- دانشگاهی که از طریق دورههایی مانند دوره پولسازی آسان، دوره سلامتی برای همیشه و دوره افزایش عزتنفس و اعتمادبهنفس، توانایی کنترل ذهن را به من میآموخت.
دانشگاهی که با درسهای فوقالعاده قدرتمند «دوره پولسازی ۱»، در قلب و ذهنم درک محکمی از امکان رسیدن به استقلال مالی ایجاد میکرد؛ از دقیقاً همانجایی که هستم، با دقیقاً همان شرایط و منابعی که در حال حاضر در اختیار دارم.
دانشگاهی که با کمک باورهای قدرتمند «دوره پولسازی ۲» باعث میشد باور کنم برای شروع کسبوکار خودم به سرمایه اولیه زیادی نیاز ندارم؛ بلکه به باورهای قدرتمندِ ثروتساز نیاز دارم؛ باید هدایت خداوند را بشناسم و به آن تکیه کنم؛ علایقم را بشناسم، برای دنبال کردنشان قدمهای عملی بردارم و برای آنها ارزش قائل شوم.
باید توانایی حل مسئله را یاد بگیرم؛ باید باور کنم همه شغلها، علایق و مهارتهای ما ظرفیت یکسانی برای ساختن پول و ثروت دارند؛ اما چیزی که بر اساس قانون تغییرناپذیر خداوند مرا به ثروت واقعی میرساند، دنبال کردن مسیر علایقم است. ساختن باورهای ثروتساز و کار مداوم روی باورهایم درباره علایقم است که مرا به ثروت واقعی، شادی و بهترین نعمتهای خداوند میرساند.
به آگاهیای نیاز دارم که قدرت «تشخیص ضروری از فرعی» را به من بدهد؛ تا به جای تلاش برای یکشبه ثروتمند شدن، نادیده گرفتن فرایند رشد و شتابزدگی، باورهایم را قدمبهقدم تقویت کنم؛ تا بتوانم از طریق کسبوکاری که ارزش بسیار بیشتری خلق میکند و به پیشرفت زندگی خودم و انسانهای سراسر جهان کمک میکند، ثروت بیشتری بسازم.
آن زمان به راهنماییای مانند دوره قانون خلق زندگی مطلوب نیاز داشتم تا در یک فرایند رو به رشد و لذتبخش، ذهنم را که از محدودیتهای ناشی از باورهای محدودکننده خودم پر شده بود پاک کنم و مرا از مسیر بسیار دشوار باورهای محدودکننده به مسیر روان و لذتبخش باورهای قدرتمند، ثروتساز و شادیآفرین هدایت کند.
چقدر خوب میشد اگر آن زمان میدانستم خداوند چگونه قوانین تغییرناپذیرش را به جهان هدیه کرده است تا بتوانیم به هر میزان که میخواهیم، فراوانی نامحدود و بیپایانی از ثروت، شادی و موفقیت خلق کنیم!
آن زمان، بیش از هر چیز به راهنماییای نیاز داشتم که به من میآموخت چگونه مطابق قانون سلامت زندگی کنم و لذت رهایی همیشگی از حساسیت پوستی، کمردرد، درد شدید معده و میگرن را تجربه کنم؛ و همزمان بدنی زیبا، انرژی بالا برای تلاش و اقدام در مسیر اهدافم و سلامت کامل جسمی داشته باشم.
به دلیل استقامت، ادامه دادن و صبرم در این مسیر، خداوند دعاهایم را اجابت کرد و مرا از فراوانیای فراتر از آنچه میخواستم یا تصور میکردم برخوردار ساخت و حتی فراتر از رؤیاهایم پیش برد؛ تا جایی که به آمریکا مهاجرت کردم. نعمتهایی مانند درآمد عالی، روابط فوقالعاده، دوستان جدید شگفتانگیز، کارمندان مسئول و خلاق، پیشرفت، آرامش و سلامت نصیبم شد و دیدم که خداوند وعدهاش را در تمام ابعاد زندگیام محقق کرده است.
تولد خانواده صمیمی ما
در واقع باید بگویم تضادها و چالشهایی که در مسیر متحول کردن زندگیام تجربه کردم، خواستهها و رؤیاهای بسیاری را در قلبم زنده کرد و ادامه دادن همین مسیر واحد، همه آن خواستهها را با آسانی وارد زندگیام کرد؛ چون تسلیم نشدم. چیزی که برای من از همه مهمتر است، ادامه دادن در مسیر علایقم است و ارزشمندترین پاداش پایداری در این مسیر الهی همین است: تولد تیم صمیمی دکتر خضری و تجربه حضور در میان اعضای این تیم.
تلاش ما برای بهبود مستمر این دانشگاه و دانشجویانش است؛ تا راهنماییها و آگاهیهایی که در این فضای رشد و پیشرفت نوشته شده، برای همه افراد حاضر در اینجا تأثیری عمیق و واقعی داشته باشد و بتواند شرایط زندگی هر فرد را آنگونه که خودش میخواهد تغییر دهد.
همیشه به یاد خواهم داشت که داشتن تیمی فوقالعاده مانند خانواده دکتر زهرا خضری واقعاً میتوانست مسیر مرا آسانتر و فرایند تغییر را برایم لذتبخشتر کند.
پس مانند کسی که به دلیل کودکیای آمیخته با سختی، فقر و کمبود، بهخاطر تمام رؤیاهایی که داشت و به آنها نرسید، تمام لباسها و کفشهایی که هرگز نخرید، تمام آسایش و راحتیای که میخواست و هرگز نداشت، همه هدیههایی که هرگز دریافت نکرد و تمام سفرها و شادیهایی که هرگز تجربه نکرد، میخواهد بهترینِ همه اینها را به عزیزانش هدیه دهد، تصمیم گرفتم برای شما همه چیزهایی را بسازم که در این مسیر تغییر، با تمام وجود برای خودم میخواستم و به آنها دست یافتم.
تیم دوستانه دکتر زهرا خضری متولد شد تا همراه و راهنمای همه شما باشد؛ برای شما که آمادهاید از درون تغییر کنید و تشنه تغییر هستید. و این کلمات الهامبخش قرار است زندگیای را در درون شما به حرکت درآورند.
برای شما که مانند من تصمیم گرفتهاید و به خودتان متعهد شدهاید که برای رسیدن به رؤیاهایتان تسلیم نشوید و باور کنید که میتوانید به آنها برسید؛ برای شما که یاد گرفتهاید این بازی را بهدرستی انجام دهید؛ به جای کوچک کردن خواستههایتان، باورهایتان را بزرگتر و قدرتمندتر کنید؛ که به خودتان قول دادهاید روشهای قدیمی و ناکارآمد فکر کردن و عمل کردن را کنار بگذارید و قوانین تغییرناپذیر خداوند را بشناسید و درک کنید؛ تا بتوانید برنامهنویس و خالق زندگی مطلوب خودتان و خانوادهتان باشید:
خداوند تنها نیرویی است که این جهان را آفریده، هدایت میکند و پیش میبرد و او تنها منبع قدرت و ثروت است. او اراده کرده است که زندگی ما در دستان باورها و فرکانسهای خودمان باشد تا انتخاب کنیم در کدام مسیر قدم بگذاریم.
همه ما انسانها به یک اندازه با این خداوند، سرچشمه قدرت، ثروت، شادی و هدایت، مرتبط هستیم؛ اما بر اساس میزان ایمان و اعتمادمان به این نیرو و میزان هماهنگیمان با قوانین تغییرناپذیر جهان است که به این منبع شادی متصل میشویم. و این یگانگی را در قالب آزادی مالی، آزادی زمانی، رابطهای سرشار از عشق، سلامت، کار راحت و لذتبخش، آرامش، شادی و حال خوب در تمام ابعاد زندگی تجربه میکنیم.
تنها وظیفه الهی ما این است که قوانین جهان و این نیروی برتر را بهتر بشناسیم و با گامهای مستمر روزانه، در بهکارگیری آنها بهتر شویم.
این بهترین راهی است که کنترل آگاهانه رویدادهای زندگیمان را به دست خودمان میسپارد تا خودمان آنها را شکل دهیم. هیچ چیز در این جهان نمیتواند آرامشی بزرگتر از این به شما بدهد که احساس کنید کنترل زندگیتان در دست خودتان است، نه تحت کنترل شرایط بیرونی.
این شکل زیبا از آرامش، راز جاری شدن نعمتها در زندگی شما، هر روز و هر روز، است.