تضادها در زندگی؛ چگونه ناخواستهها میتوانند ما را به خواستهها و ثروت برسانند؟
تضاد چگونه خواستههای ما را خلق میکند؟
یکی از مهمترین موضوعاتی که در زندگی خودم یاد گرفتهام این است که تضادها همیشه دشمن ما نیستند.
گاهی چیزی در زندگی ما اتفاق میافتد که اصلاً دوستش نداریم؛ شرایطی که برای ما ناخوشایند، سخت یا حتی بسیار دردناک است.
اما اگر به جای شکایت و گلایه، از خودمان بپرسیم:
«این چیزی که نمیخواهم، به من نشان میدهد که واقعاً چه چیزی میخواهم؟»
آنوقت تضاد میتواند تبدیل به یک راهنما شود.
من در جنوب ایران، در منطقهای گرم و خشک، به دنیا آمدم.
از کودکی همیشه آرزو داشتم در جایی زندگی کنم که سرسبز، زیبا و پر از طبیعت باشد.
گرما و خشکی محیط زندگی من برایم یک تضاد بود؛ چیزی که دوست نداشتم.
اما همین تضاد، در قلب من یک اشتیاق سوزان ایجاد کرد.
من به جای اینکه فقط بگویم:
در ذهن خودم تصویر جایی را ساختم که دوست داشتم در آن زندگی کنم.
همین خواسته، به مرور مسیر زندگی مرا به سمت مهاجرت هدایت کرد.
من در کشور مالزی زندگی کردم؛ کشوری سرسبز و زیبا که از کودکی آرزویش را داشتم.
اینجا یک درس بزرگ برای من وجود داشت:
گاهی ناخواسته به ما نشان میدهد که خواسته واقعی ما چیست.
جهان با خواستههای انسان پیشرفت کرده است
اگر به تاریخ بشر نگاه کنیم، بسیاری از پیشرفتهای جهان نتیجه این بودهاند که انسانها با یک محدودیت یا تضاد روبهرو شدهاند و سپس خواستهاند شرایط بهتری خلق کنند.
انسان در گذشته با مشکلات زیادی روبهرو بود؛ گرمای زیاد، وسایل حملونقل محدود، ارتباطات دشوار و هزاران مشکل دیگر.
اما انسان به جای اینکه برای همیشه تسلیم شرایط شود، پرسید:
همین سؤالها باعث خلق ایدهها، اختراعات و پیشرفتهای بزرگ شدند.
شناخت خواستهها، کلید حل تضادهاست
وقتی یک ناخواسته وارد زندگی ما میشود، میتوانیم به جای شکایت، آن را یک پیام بدانیم.
شناخت ما از خواستهها میتواند به حل تضادهای زندگی ما کمک کند.
مثلاً اگر از درآمد کم ناراحت هستیم، به جای اینکه تمام روز بگوییم:
از خودمان بپرسیم:
اگر از شغل خود ناراضی هستیم، از خودمان بپرسیم:
اگر از محل زندگی خود ناراضی هستیم:
تضاد میتواند به ما کمک کند خواسته خودمان را واضحتر ببینیم.
داستان مهاجرت من و دخترم به آمریکا
یکی از تضادهای بزرگ زندگی من، مسئله ویزای مهاجرت خودم و دخترم بود.
من سالها در مالزی زندگی کردم و عاشق آن کشور بودم؛ اما در مسیر زندگی با مسئله مهمی برای گرفتن ویزا روبهرو شدیم.
من میتوانستم بترسم، ناامید شوم و بگویم:
اما من به جای تمرکز روی «نمیشود»، روی خواستهام تمرکز کردم.
بارها و بارها خواستهام را به شکل مثبت مینوشتم و تکرار میکردم:
یا:
هر روز تصویرسازی میکردم.
صبح تا شب، در ذهن خودم زندگیای را میدیدم که میخواستم خلق کنم؛ حتی زمانی که شرایط بیرونی نشان میداد رسیدن به آن سخت است.
البته فقط تصور نکردم؛ اقدامات عملی لازم را نیز انجام دادم.
ایمان، تمرکز، تصویرسازی، نوشتن خواسته و اقدام عملی، همه در کنار یکدیگر قرار گرفتند.
و در نهایت، من و دخترم به آمریکا مهاجرت کردیم.
این تجربه به من یاد داد که وقتی با یک تضاد روبهرو میشویم، نباید اجازه دهیم تضاد، خواسته ما را از ذهنمان حذف کند.
تضاد سلامتی؛ سختترین دوره زندگی من
در مالزی، با یک مشکل بسیار سخت جسمی روبهرو شدم.
شرایط پوستی من بسیار شدید شده بود و پزشکان نیز علت آن را نمیدانستند.
شرایط آنقدر سخت بود که نمیتوانستم به راحتی بخوابم یا لباس بپوشم و حتی ناخنهایم نیز آسیب دیده بودند.
اما در همان شرایط سخت، من امیدم را از دست ندادم.
از خداوند خواستم:
شش ماه صبر کردم، جستوجو کردم، یاد گرفتم و به دنبال علت بودم.
در نهایت، با مفهوم قانون سلامتی و آموزشهای استاد عباسمنش آشنا شدم و این مسیر، سبک زندگی و عادتهای غذایی من را برای همیشه تغییر داد.
من این تجربه را یک هدیه بزرگ میدانم؛ زیرا اگر آن تضاد وارد زندگی من نمیشد، شاید هرگز به این اندازه درباره سلامتی، تغذیه و سبک زندگی تحقیق نمیکردم.
گاهی تضادی که امروز از آن ناراحت هستیم، میتواند ما را به دانشی برساند که زندگی آینده ما را تغییر دهد.
تضاد بزرگ مالی در کسبوکار
در یکی دیگر از مراحل زندگیام، در شغل مهاجرت به استرالیا با یک تضاد بسیار بزرگ مالی روبهرو شدم.
پول من و مشتریان توسط شریکم برداشته شد و ما نتوانستیم مشتریان را به استرالیا بفرستیم.
من ماندم، مشتریان مانده بودند، بدهیهای بسیار بالا وجود داشت و باید پاسخگو میبودم.
میتوانستم خودم را ببازم.
اما اولین کار من این بود که به خداوند ایمان داشته باشم.
اگر اشتباهی کرده بودم، مسئولیت آن را پذیرفتم و عذرخواهی کردم.
اقدامات عملی لازم را انجام دادم.
در کنار آن، هر روز روی باورهایم کار کردم.
تمرین احساس لیاقت انجام دادم، آموزش گوش کردم، روی اعتمادبهنفسم کار کردم و باورهای حل مسئله را بارها و بارها تکرار کردم.
به خودم میگفتم:
و:
به مرور دیدم که مسئله کوچکتر و کوچکتر شد.
و نتیجه این تضاد برای من بسیار جالب بود.
من به یک کشور جدید و بهتر مهاجرت کردم و وارد شغلی شدم که خودم خلق کرده بودم؛ شغلی که با علایق من هماهنگ بود:
نویسندگی، مشاوره و فروش.
شغلی که همیشه آرزویش را داشتم.
آن تضاد بزرگ مالی، درسهای بزرگی به من داد:
به هر انسانی وابسته نباشم.
پول و امور مالی را با دقت بیشتری کنترل کنم.
مسئولیت زندگی خودم را بپذیرم.
و بیش از هر چیز، روی خداوند حساب کنم.
تضاد دخترم و مسیر رسیدن به فلوریدا
دخترم بعد از مهاجرت به آمریکا، ابتدا در نیوجرسی زندگی کرد.
او بسیار خوشحال بود که به آمریکا آمده است، اما بعد متوجه شد که سرما و شرایط زندگی در آنجا را دوست ندارد.
این هم یک تضاد جدید بود.
اما او به جای اینکه در ناراحتی بماند، از خودش پرسید:
این خواسته، مسیر او را به سمت فلوریدا هدایت کرد؛ جایی که شرایط زندگی و آبوهوا را بسیار بیشتر دوست داشت.
حتی در فلوریدا نیز با مشکلاتی در رابطه با همخانه خود روبهرو شد.
اما همان تضاد باعث شد تصمیم بگیرد به خانهای جدیدتر و منطقهای بهتر برود و امروز از شرایط خود بسیار راضیتر است.
این یعنی:
هر تضاد میتواند اطلاعات جدیدی درباره خواستههای ما به ما بدهد.
تضاد چگونه شخصیت ما را قویتر میکند؟
هر بار که با یک مسئله روبهرو میشویم و آن را حل میکنیم، چیزی در شخصیت ما تغییر میکند.
قویتر میشویم.
اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکنیم.
توانایی حل مسئله ما افزایش پیدا میکند.
و بعد میتوانیم مسائل بزرگتری را حل کنیم.
به همین دلیل، من دیگر همیشه از تضادها نمیترسم.
گاهی حتی از خودم میپرسم:
ذهن ثروتمند و ذهن فقیر در برابر تضاد
من استاد عزیزم، استاد عباسمنش، را یکی از الگوهای شغلی و زندگی خودم میدانم.
در آموزشهای او، همیشه برای من جالب بوده که چگونه میتوانیم از تضادها برای رشد استفاده کنیم.
ذهن ثروتمند در برابر تضاد میپرسد:
اما ذهن فقیر میگوید:
تفاوت این دو ذهن در خودِ مشکل نیست.
تفاوت در نگاه انسان به مشکل است.
داستان یک انسان دیگر
فردی را ملاقات کردم که در حوزه ساختوساز و املاک فعالیت میکرد.
او فردی مشهور بود و مردم زیادی به او اعتماد داشتند.
اما با یک تضاد مالی بسیار بزرگ روبهرو شد و حتی به زندان افتاد.
او به جای تسلیم شدن، جسارت خود را حفظ کرد.
ایمانش به خداوند را بیشتر کرد و با صدای بلند به خودش میگفت:
او در مسیر خود باقی ماند و بعدها توانست مجموعهای بسیار زیبا و سرشار از رفاه و فراوانی خلق کند.
او به جای اینکه تضاد را پایان زندگی خود بداند، آن را یک مرحله از مسیر رشد خود دید.
داستان پدر من
پدر من در پولسازی بسیار توانمند بود، اما در مقطعی با یک تضاد مالی شدید روبهرو شد.
واکنش او برای من، حتی در سن کم، بسیار عجیب بود.
او شروع کرد به گلایه کردن و مقصر دانستن دولت و باور داشت که دولت دارایی او را از او گرفته است.
اما من میدیدم که او به جای اینکه دوباره شروع کند، تسلیم شرایط شد و در خانه نشست.
در همان سن کم، برای من این سؤال ایجاد شد:
من بعدها فهمیدم که تفاوت انسانها همیشه در اندازه مشکلاتشان نیست؛ بلکه در نوع واکنش آنها به مشکلات است.
افراد زیادی هستند که شرایط بسیار سختتری را تجربه کردهاند، اما دوباره حرکت کردهاند.
تضادها چگونه باعث پیشرفت جهان شدند؟
به نمونههای سادهای نگاه کنیم.
در گذشته، مردم در هوای گرم از کولرهای آبی استفاده میکردند، اما گاهی خنکی آن برایشان کافی نبود.
این تضاد، یک خواسته جدید ایجاد کرد:
و انسان به سمت اختراع و پیشرفت سیستمهای سرمایشی حرکت کرد.
یا در گذشته، خودروهای اولیه محدودیتهای زیادی داشتند.
مردم نمیتوانستند با راحتی امروز مسافتهای طولانی را طی کنند.
این تضادها باعث شدند انسانها به فکر ساختن خودروهای بهتر، سریعتر و ایمنتر بیفتند.
پس بسیاری از پیشرفتهای جهان، از یک جمله شروع شدهاند:
اگر تضاد ویزا نبود...
گاهی با خودم فکر میکنم:
اگر من و دخترم با آن محدودیت بزرگ ویزا در مالزی روبهرو نمیشدیم، شاید هنوز در مالزی زندگی میکردیم.
من مالزی را دوست داشتم و برای زندگیای که در آن کشور داشتم بسیار سپاسگزار بودم.
اما همان تضاد باعث شد خواسته عمیقتر قلبم را ببینم و به سمت آن حرکت کنم.
امروز میتوانم بگویم:
در دل بسیاری از تضادها، یک پیشرفت بزرگ پنهان شده است.
تضاد را دشمن خود ندانیم
همه انسانها در زندگی با تضاد روبهرو میشوند.
هیچ انسانی نیست که همیشه همه چیز دقیقاً مطابق خواستهاش پیش برود.
اما ما میتوانیم انتخاب کنیم که چگونه به تضاد نگاه کنیم.
میتوانیم بگوییم:
یا میتوانیم بپرسیم:
میتوانیم شکایت کنیم.
یا میتوانیم خواسته خود را واضحتر کنیم.
میتوانیم ناامید شویم.
یا میتوانیم با ایمان، احساس خوب، تصویرسازی، نوشتن خواستهها و اقدامات عملی به سمت هدف خود حرکت کنیم.
من امروز تضادها را بخشی از مسیر رشد خودم میدانم.
تضاد به من کمک کرده است خواستههایم را بشناسم، قویتر شوم، اعتمادبهنفسم را افزایش دهم، مسائل بزرگتری را حل کنم و به سمت زندگی مورد علاقهام حرکت کنم.
پس دفعه بعد که با یک تضاد روبهرو شدید، قبل از اینکه شکایت کنید، یک لحظه مکث کنید و از خودتان بپرسید:
سپس خواستهتان را واضح کنید.
آن را بنویسید.
تصویرش کنید.
با احساس خوب تکرارش کنید.
و در کنار ایمان، اقدام عملی انجام دهید.
شاید همان چیزی که امروز بزرگترین مشکل زندگی شما به نظر میرسد، فردا تبدیل شود به یکی از بزرگترین درسها، فرصتها و دستاوردهای زندگی شما.
پیام پایانی من
من به این باور رسیدهام که:
ما فقط با خواستههایمان رشد نمیکنیم؛ گاهی با ناخواستههایمان خواستههای بزرگتری خلق میکنیم.
تضاد میتواند ما را متوقف کند، اگر آن را پایان راه بدانیم.
اما اگر آن را یک پیام، یک درس و یک دعوت به رشد ببینیم، میتواند ما را به سمت زندگی بهتر هدایت کند.
ناخواسته، خواسته را به ما نشان میدهد.
خواسته، جهت حرکت ما را مشخص میکند.
ایمان، امید و احساس خوب به ما قدرت ادامه دادن میدهد.
و اقدام، خواسته را به واقعیت نزدیک میکند.
پس برای تضادهای زندگی خود نیز سپاسگزار باشید.
ممکن است در دل همان تضادی که امروز نمیخواهید، دروازهای به سوی خواستهای بزرگتر، شخصیت قویتر، ثروت بیشتر و زندگیای زیباتر پنهان شده باشد.
سخن پایانی
از شما بسیار سپاسگزارم که این مقاله ارزشمند را مطالعه کردید. ❤️
امیدوارم این مقاله به شما کمک کند تا تضادها و چالشهای زندگی خود را با نگاهی جدید، مثبت و سازنده ببینید و بتوانید از هر ناخواسته، خواستهای روشنتر برای زندگی خود خلق کنید.
اگر این مقاله برای شما ارزشمند بود، خوشحال میشوم آن را با افرادی که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید.
برای مطالعه مقالات ارزشمند و کاربردی بیشتر، حتماً به وبسایت ما سر بزنید. مقالات ما میتوانند به شما کمک کنند تا در زمینههای مختلف زندگی، از جمله رشد فردی، اعتمادبهنفس، روابط، ثروت، سلامتی، شغل و پیشرفت همهجانبه، آگاهی و توانمندی بیشتری پیدا کنید.
اگر در زندگی خود با مشکل، سؤال یا چالشی روبهرو هستید، سؤالات و مسائل خود را برای ما ارسال کنید و با ما در ارتباط باشید. ما خوشحال میشویم در مسیر شناخت و حل مشکلات و چالشهای زندگی در کنار شما باشیم.
بابت مطالعه این مقاله اختصاص از شما، صمیمانه سپاسگزارم.
دوستتان دارم و برای شما بهترینها را در مسیر زندگی آرزو میکنم. ❤️
با عشق و احترام،
دوستتان دارم و برای شما بهترینها را در مسیر زندگی آرزو میکنم. ❤️